تبليغاتX
اميد ايران - خاطره سبز مرد بهاری دانشکده ی ما
سياسي-اجتماعي

در زندگی اجتماعی٬ انسانها همواره با افرادی آشنا می شوند که ممکن برای ساعات٬ روزها یا حتا سال ها در ذهن بمانند. حضور برخی اشخاص گاهی آنقدر پررنگ است که گویی جزئی از زندگی می شوند. دوران دانشجویی من در شیراز علی رغم تمام خاطرات خوب و بدش من را با انسانی آشنا کرد که همیشه در زندگی ام حضوری پررنگ خواهد داشت. استاد و مدیر گروهم آنچنان با مهارت پلی از مهربانی و صداقت بین من که دانشجویش بودم و او که استادم بود برقرار کرد که بسیار از او آموختم آنچه را که در کتابهای خشک حقوقی نبود. استادی که سعی کرد دنیا و واقعیتهای تلخش را با منطق به من بفهماند٬ استادی که تفکر برای حل مشکلات را به من آموخت٬ استادی که اعتماد به نفس را برایم معنا کرد. استادی که در فضای خفقان سیاسی دانشگاه پشت و پناهم بود. استادی که با مهربانی مرا به دنیای خصوصی اش دعوت کرد و با حفظ تمام حریم ها حس" اعتماد" را در من چنان تقویت کرد که او را  یک دوست صمیمی پنداشتم و توانستم در حضورش " خودم" باشم.همان دختر پرشر و شوری که میگقت: "سرعتت مثل برق است!" .او تنها برای من استاد خوشفکر حقوق اساسی نبود٬ او ...

اینها را نوشتم چرا که گمان می کنم انسانهایی چون او با صداقت و پاک نایابند٬ نوشتم تا باور کنم که"اعتماد" تنها واژه ای برای برقراری ارتباط نیست و از همه مهمتر نوشتم تا از این طریق به ایشان بگویم که بسیار مدیون محبتهایش هستم.نمی دانم؟ شاید خودش هیچ وقت این مطلب را نخواند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 12:5  توسط مستانه