این سخنان رئیس جمهور کشوری است که روزگاری « منشور حقوق بشر» اش سرلوحه ی زندگی مردمان جهان بود:
۱) امروز یه روز خوب بود برای من. صبح با اس ام اس یکی از دوستهای قدیمیم از خواب بیدار شدم که مامان شده بود و اسم نی نی شون هم " متین" گذاشتن. چند روز پیش پوران فرخزاد به من گفت کار خوبی می کنی که در این روزگار " بی فردایی" کسی رو شریک نمی کنی. و حالا من به احساس دوستم مریم فکر می کنم و حرف پوران فرخزاد!
۲)سینا از اعدام نجات پیدا کرد و من خیلی خوشحالم. خیلی دوست دارم چند سال بعد درباره آینده یک نجات یافته از اعدام یه فیلم مستند بسازم برای اونها که از مجازات اعدام حمایت می کنن.
۳) و اما باز هم خبر زندان. دلارام هم به اوین خواهد رفت. این خبر را اضافه کنید به صدای مضطرب عنایت سمیعی-منتقد- که پسرش مازیار را در تحصن دانشجویان بازداشت کرده اند. از وقتی این خبرها رو خوندم دهها بار به این ترانه زیبای مرجان گوش دادم.امیدوارم با فیلتر شکن بتونید داونلود کنید.
اگرچه جلد شناسنامه ات آن قدر کهنه نشد ٬اما درد آن قدر بزرگ بود که قصه گوی بی ریای جنگ شدی و مرثیه خوان مردمان شهرت که زیر گلوله و موشک و تیر مقاومت را تفسیر کردند و آنگاه که نماینده همان مردمان از پشت تریبون مجلس٬ شاملو را به باد فحش می گرفت تا از ورود وزیر اصلاح طلب فرهنگ به وزارتخانه دولت اصلاحات جلوگیری کند تو « دستور زبان عشق» می سرودی با روایتی ناگفته از جنگ:
(۱) کودک/با گربه هایش در حیاط خانه بازی می کند/مادر٬ کنار چرخ خیاطی آرام رفته در نخ سوزن/ عطر بخار چای تازه/در خانه می پیچد/صدای در!/ شاید پدر!
(۲) شهیدی که بر خاک می خفت/ چنین در دلش گفت:/"اگر فتح این است/که دشمن شکست/چرا همچنان دشمنی هست؟"
(۳)شهیدی که بر خاک می خفت/سرانگشت در خون خود می زد و می نوشت/دوسه حرف بر سنگ:/"به امید پیروزی واقعی/نه در جنگ/که بر جنگ"
در حال خوندن کتاب «رویا و کابوس» از دکتر فرزاد بودم که مجموعه ای از شعر شعرای معاصر عرب را گردآوری کرده٬ به این شعر زیبای غاده السمان شاعر سوریه ای برخوردم که خیلی ازش لذت بردم.عیناْ آن را نقل می کنم:
در خانه زن شرقی/الفبا می میرد/در قربانگاه روزمرگی های حقیر.../آیا ظرف های نقره ای را برق انداخته ای/به جای حروف الفبا؟/آیا فرش ها و پشتی ها را/ گردگیری کرده ای؟/و گذاشته ای که مژگان سرمه کشیده ات را/غبارالود کنند؟/آیا سیب زمینی ها را سرخ کرده ای/روی اجاق/و حروفت را خرد کرده ای؟/آیا کفش های مهمانان را/ با مرکب قلمت/ رنگین خواهی کرد؟/وخون استعدادت را بیرون کشیده ای/در شبی که گربه را در حجله کشتند؟/آنجا مقبره ای است/ به نام روزمرگی/ که در آن حروف الفبای زن شرقی/دفن می شود/هر شب٬ قصه می گویم/برای پنجره ای در افق فلزی مقبره/آرام از آن بالا می روم/ و گریزان به جنگل می جهم/تا بال هایم را بگسترانم/پیش از آنکه زنگار و بید/ آنها را بخورند/و با جغد دهشت/ به سرزمین رازها پرواز کنم/بدور از مقبره های حروف/ در دهلیز های قربانگاه غم های شرقی/۲۲/۵/۱۹۹۲
برای من جرم مشهود یعنی ماده ۲۳ قانون آئین دادرسی کیفری و لاغیر! اما نمی دانم ماموران اداره منکرات دارالخلافه حضرت ولی فقیه دکتر زهرا ب را طبق کدام قانون مشمول « جرم مشهود» دانستند؟ از این همه مرگ و نیستی وحشت دارم. کابوس شبانه من که با صدای بمباران و آژیر قرمز شروع شد و با وحشت بازجویی پدر و مادر و اعدام دوستان و آشنایانم در این دیار بزرگ شد امروز با اخبار «مرگ» بالغ و رشید می شود و من همچنان روز به روز نگران تر...
برداشت اول: امروز صبح با صحنه ای زشت از مواجهه نیروی انتظامی با دختر و پسری نوجوان روبرو شدم. دختر تقریبا ۱۵ ساله و پسر هم همین حدود سن داشت. با خیال راحت در حال قدم زدن در یکی از فرعی ها بودند. من با ماشین پشت سر آنها رانندگی می کردم.دست همدیگر را گرفته بودند و آرام قدم می زدند.از پشت سر ماشین نیروی انتظامی با سرعت زیاد به فرعی پیچید و ناگهان جلوی پای این دختر و پسر توقف کرد. از ماشین پیاده شدند و پسر و دختر بیچاره را بابی نزاکتی به اتومبیل سوار کردند و ...
برداشت دوم: یکی از دوستان گفت که حراست دانشگاهشان چند تا از دختر ها را به خاطر اینکه در صفحه یاهو۳۶۰ عکس بی حجابشان را گذاشته اند به حراست احضار کرده و تعهد گرفته و....
** واقعا معنای « حریم خصوصی» در ایران چیست؟ دارم ایمان می آورم که حریم خصوصی در این دیار هیچ معنایی ندارد. حتا اتاق خواب آدم هم حریم عمومی است. برای اثبات این مدعا می توانید سری به سی دی فروش های خیابان انقلاب بزنید .