چه قدر برایم تکان دهنده بود! دقیقه ای پیش می خواستم وبلاگم را به روز کنم.اصلا به "مرگ" فکر نمی کردم.اما حقیقت یک قدمی ام نشسته بود. منوچهر آتشی هم رفت!
چقدر نوشتن این جمله برایم سنگین است اما "مرگ از قرار/ پاره سنگی بود و / ما نمی دانستیم"!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 14:28  توسط مستانه
|
نامش را نادیا گذاشتند.خبر مرگش را چندروز پیش در بی بی سی خواندم.شاعره افغانی زیر دستان شوهرش که مردانگی را در دستش احساس می کرد نه در مغزش کشته شد.این بار هم زن دیگری به جرم نا فرمانی از جنس اول!! می میرد .چه ساده! انگار مگسی مرده یا شاید یک ماهی و یا ...
صدای گوگوش با تصویر چهره گریان اش ذهنم را پاره می کند:" آی مردم/ مردم/ باز هم زخم خوردم/مردم از مرد بد نامردم/من به خود نه/که به زن بد کردم".
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 13:0  توسط مستانه
|
خبر کوتاه اماتکان دهنده بود:"مصطفی عقاد هم قربانی ترور شد".
کارگردان محمدرسول الله و دخترش در حمله تروریستی اردن کشته شده اند. عقاد سوری تبار ساکن آمریکا برای مراسم ازدواج دخترش به اردن سفر می کند و درست در همان روز در یک حمله تروریستی کشته می شود.
برای من که محمدم را در روضه های ملاهای متحجر نیافته ام و ذره ذره ی این اثر ماندگار را با تمام وجودم احساس کرده ام، مرگ عقاد تکان دهنده بود!
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 9:14  توسط مستانه
|
جوان بود ابتداي كركري خواندنش.مثل ميليون ها جوان ديگر در آن زمستان سرد به اميد بهاران از خانه بيرون زده بود.تصور مي كرد تاج شاهي تحقير است و شال ملا عزت!!! وقتي نخواست زير عباي آقا تملق بگويد و در آن صبحگاه به گلوله اش بستند تازه فهميد كه اشتباه بزرگ تاريخي اش عزت فرداي سرزمين اش را به ذلت بدل مي كند.
مادرش هر صبح بر گور بي نامش دسته گلي مي گذاشت تا آن روز كه خوشيدش دوباره بر مادر تابيد و او هم رفت...
رفت و تنها پدر ماند و ساك فرزندش كه خودش آن را از اوين تحويل گرفته بود.آشنايانش از او خواستند از ايران برود.آخر به چه اميدي بايد شمعداني هاي باغچه را آب مي داد و خانه را جارو مي كرد؟؟ اما او اميدش تنها صبح هاي جمعه بود و بهشت زهرا....
حالا دارند تنها اميدش را هم با خاك يكي مي كنند....آنها....هم آنها كه روزي او را به خاك سپردند، مي خواهند استخوانهايش را هم تكه تكه كنند.....
پدر مانده و كوله باري از جدايي.همراهشان باشيم.همراه با صدها خانواده اي كه اميدشان در قطعه 33بهشت زهرا خوابيده است.
http://www.ashoob.com/article.aspx?id=113
+
نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 9:13  توسط مستانه
|
نامه ها و مصاحبه هاي همسر اكبر گنجي را خوانده ايد؟
مادر قاضي سعيد مرتضوي فوت كرده است. نمي دانم مادرش چقدر در تربيت ديو سيرت فرزندش نقش داشته است اما فرزند مي داند كه تنها اندك جاي خالي اي نصيب او بوده است.اي كاش مرتضوي هنگاهي كه بر مادرش خاك مي ريختند براي اندك لحظه ها خود را بجاي مادرش مي ديد.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 18:39  توسط مستانه
|