تبليغاتX
اميد ايران
سياسي-اجتماعي
امروز روز بزرگی ست.صدام حسین محاکمه می شود.یعنی یک دیکتاتور به محکمه می رود تا پاسخگوی جنایت هایش باشد.این روز را به تمام مادران داغدار عراقی و به مادر جهان آراو باکری و همت و شیرودی و تمام مادرانی که فرزندشان نه باکری بود و نه همت بلکه تنها دلاوری را معنا ی دیگری کردند، تبریک می گویم.امروز روز بزرگی ست.مبارک باد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 9:6  توسط مستانه  | 

عده ی بسیاری قائل به اینند که فحشای موجود در جامعه منشائی ندارد جز" فقر" ! اگرچه فقر می تواند یکی از علل آن باشد ولی از کسانی که تا برایشان از فحشا می گویی بلافاصله می گویند باید لقمه نانی داشت تا شکم بچه ها را سیر کرد!!!! متنفرم!!!!!

چندی پیش با اتومبیل شخصی مان از کوچه خلوتی می گذشتیم ناگهان نیروی انتظامی جلوی ما را گرفت، مامور که بسیار عصبی به نظر می رسید سرش را از پنجره داخل ماشین کرد و در حالی که با دست به کمی ان طرف تر اشاره می کرد گفت:" این آشغال رو با خودتون تا یه جایی ببرید!" دختر جوانی بود که با یک پسر در یکی از خانه های آن محله دستگیرش کرده بودند و وقتی فهمیده بودند این خانم صاحب ۲ فرزند است و شوهر هم دارد آزادش کرده بودند تا برود سر زندگی اش!!!! این خانم سوار ماشین ما شد و بین راه در حالی که گریه می کرد گفت:" بچه هایم خرج دارند مجبورم!!!" او همسرش را مهندسی معرفی کرد که حقوقش کفاف زندگی اش را نمی دهد!!!!

این همه نوشتم تا قیاسی کرده باشم با آنچه این روزها ذهنم را به خود مشغول کرده است. عده ای تن خود را می فروشند تا بتوانند شیک تر لباس بپوشند و بیشتر خود را آرایش کنند و جمهوری اسلامی هم حاضر است کیان مملکت را بر باد دهد، حاضر است ایران راتکه تکه کند تا بتواند انرژی هسته ای داشته باشد!! به نظر شما کدام حکومت در دنیا یافت می شود که حاضر باشد این همه تهدیدات بین المللی و این همه بی آبرویی را تحمل کند تا از غنی سازی اورانیوم با میلیاردها میلیارد هزینه برای بهتر ساختن  سیستم نور و سوخت خانه های مردم استفاده کند.

متاسفانه جمهوری اسلامی ثابت کرده است که پینوکیوی حرافی ست!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 10:10  توسط مستانه  | 

از طريق يكي از دوستانم با خبر شدم،SMS فرستاد و خبر داد كه محمد البرادعي جايزه صلح نوبل را از آن خود كرده است.خيلي خوشحال شدم چرا كه صداي او براي من ياد آور آن چكاوكي ست كه حنجره اش خون آلود است اما باز هم فرياد عدالت سر ميدهد. مردم ايران به پاس تمام تلاش هاي البرادعي بر دستانش بوسه مي زنند و از او مي خواهند تا صادقانه و بي طرفانه به مسآله هسته اي ايران رسيدگي كند. اما جالب آنجاست كه بلافاصله پس از شنيدن اين خبر به بخش خبري 14 گوش دادم،گويي كه هيچ خبري نبوده، نخست جنتي را نشان داد كه از « فناوري صلح آميز هسته اي» دفاع مي كرد و آمريكا و اسرائيل و انگليس و .. همه جهان را به باد انتقاد گرفته بود كه دوست ندارند ما پيشرفت كنيم و برق داشته باشيم و..... . بعد از آن هم تظاهرات مردم انقلابي را نشان داد كه با دهان روزه به ‌آمريكا فحش مي دادند تا شايد فرجي شود و از پس تمام نعره هاي «مرگ بر آمريكا» ، خدا بخواهد و روزي شيطان بزرگ نابود گردد!!! جالب است نه؟؟!! جمهوري اسلامي ايران اگرچه تا امروز توانسته بارها از تهديدهاي جهاني بگذرد اما اين بار وضعيت كاملا متفاوت است.با اعطاي جايزه صلح نوبل به محمد البرادعي پرونده هسته اي ايران وارد مرحله جديدي خواهد شد.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 11:14  توسط مستانه  | 

بس که این مطلب منتشره در وبلاگ "سرزمین من" به قلم علی، زیبا بود عینا آن را برایتان تقل می کنم.بخوانید و لذت ببرید: 

زبان غیردیپلماتیک

به زبان دیپلماتیک سخن گفتن را دیپلمات ها و آنانی که سروکارشان با دیپلماسی است می آموزند اما امان از آن وقتی که فردی تصور کند با همان زبانی که شبها برای "حاجیه خانوم" تحلیل ارائه می فرماید، می شود در عرصه رسانه های بین المللی هم سخن گفت. بیچاره مترجمین که برای ترجمه این اراجیف چه می کشند! چند نمونه از این افتضاحات را به عنوان مثال می آورم:

در  ابتدای ریاست جمهوری بیل کلینتون یکی از عالیمقامان با اشاره به قانون تحریم های ایران که به امضای کلینتون رسیده بود گفت:" صهیونیست ها زیر پای این جوانک، پوست خربزه انداخته اند!" یا مدتی پیش و در بحبوحه پرونده اتمی، آقای سخنگوی وزارت خارجه که باید بیش از همه فن بیان دیپلماتیک بداند به اروپایی ها توصیه می کرد که "دبه در نیاورید!" و وقتی یکی از خبرنگاران گفت سوالش درباره مسائل اتمی نیست و میخواهد درمورد مسائل نظامی بپرسد، برای نشان دادن تعجبش گفت: " یا ابالفضل العباس!!"

اما دسته گل آخری را جناب لاریجانی به آب داده و فرموده: "با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند.!" نشریه نیوزویک هم ظاهرا این جمله فلسفی و ثقیل را اینگونه ترجمه کرده: " علی لاریجانی گفته است که اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی کشند.!!!" البته ظاهرا ترجمه نشریه اسپانیایی ال پاییس جذاب تر است: "علی لاریجانی گفت که اگر شورای امنیت چیز ترسناکی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند!!!"

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13:32  توسط مستانه  | 

امروز اولین روز مدرسه است.از وقتی با مدرسه خداحافظی کردم همیشه روز اول مهر دلم می گیرد.وقتی امروز صبح مسیر نیم ساعته تا محل کارم را یک ساعت طی کردم و در ترافیک مانده بودم اصلا عصبی نشدم چون تمام مدت را به دیدن بچه هایی گذراندم که لباس های نو به تن داشتند و امید در چهره ی تک تکشان موج می زد.به یاد خودم افتادم و همه آن اول مهرهایی که عشق لباس های نو باعث می شد شب تا صبح نخوابم و خودم را  در هیآتی آراسته مجسم کنم و صبح اول مهر من و برادر و پدر و مادرم همگی به مدرسه می رفتیم و من تمام کتاب های جدیدم را توی کیفم می گذاشتم و آن قدر سنگین می شد که از وزن خودم هم بیشتر بود اما نمی توانستم کتاب هایم را در خانه بگذارم و مادرم همیشه یادآوری می کرد که چرا همه ی کتاب ها و دفتر هایت را با خود می بری؟؟؟اما من عشق داشتم که خودکارها و مدادهای رنگی ام را در جامدادی نو ام بگذارم و دفترهایم را با سلیقه تزئین کنم.آخرین اول مهری که به مدرسه رفته ام مهر ۱۳۷۶ بوده  و بعد از آن چند سالی اول مهرم با دانشگاه آغاز شد اما هیچ وقت خاطره ی خوش اول مهرهای مدرسه از خاطرم نمی رود.اول مهر ۷۶ ، ۴ ماهی از دوم خرداد گذشته بود و من بیش از پیش احساس می کردم درس خواندن وظیفه ام شده چرا که تصورم آن بود که با درس خواندن بیشتر، بهتر می توانم خاتمی را یاری کنم و آن طور بود که بدون وقفه دانشگاه قبول شدم.

امیدوارم تمام کسانی که امسال به مدرسه می روند انگیزه شان از درس خواندن خدمت به میهنشان باشد.

من تا آخرین لحظه ی زندگی ام محبت ها و سختی هایی که پدر و مادرم برای تحصیل من و برادرم تحمل کردند را فراموش نمی کنم و همیشه چهره ی پدرم که مقابل مدرسه ساعت ها می ایستاد تا من به کلاس بروم و بعد آنجا را ترک می کرد فراموش نمی کنم.  تا ابد سپاسگزارشان می مانم.

راستی! رضوانه و کیمیا امروز با چه کسی به مدرسه رفتند؟آیا کسی منتظرشان مانده؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 12:37  توسط مستانه  |