کجایند آن جماعت کفن پوش تا ببینند رئیس جمهور با آقای شارون عکس یادگاری می گیرد؟ چرا بر سر و سینه نمی زنند؟ چرا عزای عمومی اعلام نمی کنند؟ چرا علمای اسلام کلاس درس خود را تعطیل نمی کنند؟ مگر شوخی ست که رئیس جمهور بلاد اسلام با رئیس جمهور رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار عکس یادگاری گرفته؟!!!
دیگر هیچ اتفاقی نمی افتد.آن وقت آقای خاتمی بود که برای« دست زدن » و خوشحال بودن جوانان کفن می پوشیدند اما حالا آقای احمدی نژاد هستند.چه اشکالی دارد که برای صدور اسلام ناب محمدی با شارون هم یک عکسی بیندازد؟؟؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 13:48  توسط مستانه
|
امروز احمدی نژاد به نیویورک می رود تا در سازمان ملل سخنرانی کند.نمی دانم آیا این بار نیز نماینده ایران از صلح و مهربانی و گفتگو سخنی می گوید؟اما ای کاش کسی پیدا می شد تا در دیاری که چهار سال پیش قربانی مرگ و کج اندیشی شد از گنجی هم سخنی بگوید وصدای مظلومیت اورا به گوش سازمان مللی که قرار است مدافع حقوق انسانی باشد برساند چرا که انسانی در این سوی آب ها دارد می سپارد جان!!! و من که چند روزی است به اجبار ایران را ترک کرده ام- البته موقت- به شدت از سخنان احمدی نژاد دلهره دارم. راستش از شما چه پنهان می ترسم گند بزند!!اینجا هم که هوا بارانی ست- مثل همیشه- و من منتظرم که این مدت کوتاه ۱ هفته سپری شود و من بار دیگر فرودگاه مهرآباد را ببینم. چقدر از هوای بارانی و مردم سرد اینجا بیزارم!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 9:59  توسط مستانه
|
امروز ۲۱ شهریور ماه روز سینماست.می خواهم بدون هیچ مقدمه ای یادی کنم از نوشابه امیری و هوشنگ اسدی که در میان تمام توفان های بی امان سربلند ایستادندو کمر خم نکردند.یادی کنم از این زوج مهربان که مرا با دنیای نوشتن آشتی دادند و تشویقم کردند.اما امروز تنهایی شان میان دیوارهای غربت آزارم می دهد.نزدیکم نیستند تا دستانشان را ببوسم و مهربانی هاشان را سپاس گویم.اما یقین دارم روزی بر می گردند.مثل آرزوی دنیای کودکی ام یا شاید آرزوی مادربزرگم که یک عمر مقابل پنجره چشم انتظار پسرش بود و پسرش چشم انتظار آزادی، تا امروز آن آرزو در خانه مان را نزده .اما....یک روز می آید.آزادی را می گویم.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 10:55  توسط مستانه
|
در سالروز شهادت امام موسي كاظم شيعيان عراق كه سالها در زير يوغ استبداد صدام از عزاداري براي امامان خويش منع شده بودند در اقدامي غير حكومتي به شهر كاظمين سفر كرده تا مراسم عزاداري برپا كنند.طبق گزارش خبرنگاران رسانه هاي گروهي جمعيتي بالغ بر 1 ميليون زائر در آن روز در كاظمين به عزاداري مشغول بودند اما پس از شايعه اي مبني بر بمب گذاري، جمعيت نگران جهت فرار از مهلكه و در پي ازدحام ميليوني باعث تخريب پلي شدند كه بر روي رود دجله قرار داشت و در پي اين اتفاق هزاران نفر جان باختند اما آنچه در اين ميان حائز اهميت است اخبار صدا و سيماي جمهوري اسلامي بوده است.در لحظات نخستين اين رويداد چون خبر را از شبكه هاي خارجي دريافت مي كردند واقعيت را اعلام كردند اما ديروز در بخش هاي مختلف خبري هنگام اعلام شمار قربانيان اين واقعه، اعلام شد:شمار جان باختگان حادثه تروريستي كاظمين...!!!!!!
يكباره واقعه ي «ريزش پل »بر اثر ازدحام جمعيت به «حادثه تروريستي» تغيير كاربري داد.اين هم از عجايب است.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 11:25  توسط مستانه
|
آنچه در این چند روز رخ داده و دیدن چهره ی پورمحمدی در هیبت وزیر کشوری که قرار است مدافع حقوق شهروندی باشد و از آزادی های اساسی ملت دفاع کند آنقدر برایم سنگین بوده که چند روزی مرا به دوری از پیگیری اخبار واداشت.از روز شنبه باز با شما خواهم بود همانند پیش چرا که دوری گزیدن از سیاست همان چیزی ست که آنها می خواهند.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 20:37  توسط مستانه
|
خوشحالم که گنجی از مرگ نجات یافته اما این شیرینی با دیدن چهره پورمحمدی در هیبت وزیر کشور به دهانم تلخ شده. به یاد تابستان ۷۶ هستم: عبدالله نوری، دفاع از حقوق شهروندی، زیر بار ظلم نرفتن، راسخ و استوار بودن،تاوان دادن، زندان کشیدن، مرگ برادر....و تابستان ۸۴: سعید امامی، فلاحیان،حسینیان، مختاری، پوینده، فروهر، چاقو، مرگ، ترور و....
راستی! اگر سعید امامی زنده بود حتما در این کابینه جایی داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 12:27  توسط مستانه
|
"اگر آزادی سرودی می خواند/کوچک/همچون گلوگاه پرنده ای/هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند/که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست/که حضور انسان آبادی ست"
شاملو
پهلوان پایمرد!حضور دوباره ات در میان ویرانی ها مبارک!!!
+
نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 11:14  توسط مستانه
|