ديگر دوست ندارم هيچ گاه تصوير رنجور و نحيفت را ببينم.مي خواهم هميشه بخندي تا باور كنم «شادي» تنها روياي كودكي هايم نبوده است. اي كاش مي توانستم بفهمم كه روزه ات را شكسته اي يا نه؟؟
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 13:51  توسط مستانه
|
امروز 26 مرداد ماه است.در تقويم امروز را به نام آزادگان نام گذاري كرده اند.دست بر قضا امروز دوستي را ملاقات كردم كه 8 سال از بهترين سالهاي خود را در زندان صدام گذراند. مثل هميشه شاد و سرزنده بود. مي گفت: وقتي شكنجه ام مي كردند فكر نمي كردم روزي تصوير مجسمه در حال سرنگوني صدام را به چشم ببينم.اشك در چشمانش حلقه زد و گفت:آرزو مي كردم اي كاش در آن خنكاي بهار من هم در عراق بودم تا همراه با آن جماعت دل چركين از ظلم، تكه اي از آن مجسمه را زير مشت و لگدم مي گرفتم تا بتوانم باور كنم كه نماد ظلم و بي عدالتي و شقاوت چگونه فرو ميريزد.
و من در هنگام سخنان او به چشمان منتظر مادرش فكر مي كردم و به دل پردرد مادر گنجي!! او هم دوست دارد در خنكاي صبحي بهاري بر مجسمه ظلم و جور لگدي بيندازد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 9:59  توسط مستانه
|
مصاحبه سرتاسر كذب قاضي مرتضوي دادستان كل ام القراي جهان اسلام را خوانده ايد؟؟
فروغ فرخزاد مي گويد:
«در سرزمين قدكوتاهان/
هميشه معيار بر مدار صفر مي چرخد/
جايي كه سوسك سخن مي گويد/
چرا توقف كنم؟»
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 16:21  توسط مستانه
|
با خودم فكر مي كردم كه چقدر ايران از عدم شعور سياسي توده هايش لطمه خورده است.اگر به تاريخ زمان امام علي(ع) يا امام حسين(ع) نظري بيفكنيد درك خواهيد كرد كه بسياري از مصائب پيش آمده در آن زمان ناشي از عدم شعور سياسي مردمان آن عصر بوده است.مردمي كه با نا آگاهي مطلق از خواسته هاي اجتماعي شان دست به اخذ تصميمات مهم زده اند.روزگاري در ميدان نبرد بر علي شمشير كشيدند و يا حسين را در صحراي كربلا سربريدند.درست مانند آنچه ذره اي از آن، امروز در ايران خودمان محسوس است.
روزگاري همه داعيه ي تشكيل حكومت اسلامي سردادند و پايه هاي حكومت سلطنتي را فرو ريختند...چند سال بعد خواستار جدايي دين از سياست بوده اند....روزگاري«نان» مهم ترين مشكل مردم بود....و روزگاري «دمكراسي»مقدم بر نان شب.....زماني مساله ي تهاجم فرهنگي به تمامي اركان جامعه كشيده شد و آن قدر دايره را تنگ گرفتند كه نماي نزديك از چهره «زن» ممنوع شد و زماني ديگر «زنان» به خوانندگي در قالب گروه كر روي آوردند...
من منكر تغيير و تحول نيستم اما جماعتي كه پايه هاي فكري اش متزلزل باشد آنگونه است كه روزگاري مهندس بازرگان نخست وزيرش مي شود و داريوش فروهر وزير كارش و در روزگاري بعدتر عبدالله نوري وزير كشور و امروز محسني اژه اي وزير اطلاعات و مصطفي پور محمدي وزير كشورش!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 12:11  توسط مستانه
|
فریادتان تا بلندای آسمان بلند باد!دلهایتان امیدوار و دستانتان توانا که با فریادهای خویش ارکان اندیشه ی خشک مغزانی که دم ازعدل علی می زنند را لرزاندید.تا شما هستید و عشق هست و ایمان هست زندگی باید کرد چرا که شقایق در طبقه ی ۱۲ بیمارستان میلاد هنوز زنده است!!!

+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 14:30  توسط مستانه
|
می خواهم همگی فردا در ملاقات با اکبر تنها فریاد برآورند:بشکن این روزه ی شصت روزه ات را!! می خواهم این فریاد تا طبقه ۱۲ بیمارستان میلاد بالا برود تا اکبر بداند چقدر جانش عزیز است و نباید آن را فدای کسانی کند که اندیشه ی اکبر از قد و هیکلشان بسیار بزرگ تر است و آنان را یارای درک گفته های او نیست.می خواهم همگی فردا کاری کنند تا اکبر روزه اش را افطار کرده و مرتضوی و مرتضوی ها در کما فرو روند.آنها برای مرگ اکبر لحظه شماری می کنند.ما نمی گذاریم آن اقلیت قداره بند صدای تو را که فریاد در گلو مانده ی اکثریت است راهی گورستان کنند.ما نمی گذاریم جوانه های زندگی ات با سینه ی مملو از اسرارت به فراموشی سپرده شود.اکبر جان! تو هم بیا و نگذار رضوانه های شهر ما درون خویش از روزهای در پیش تصویری جهنمی بسازند.بگذار تا صدای نفس هایت ضربان قلبت و جریان خونت نوید رهایی باشد و عدالت.بشکن این روزه ی شصت روزه ات را!!! میلاد مولای عدالت نزدیک است.
۴ رجب ۱۴۲۶
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 15:34  توسط مستانه
|
در کشاکش سختی های روزگار و امتحان های الهی انسان های صادق خود را نشان می دهند.اين نامه را از يک چهره انقلابی بسيجی بخوانيد:http://azad.gooya.name/politics/archives/034467.php
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:46  توسط مستانه
|
وقتی مدرسه می رفتم يکی از همکلاسی هايم از دبير معارفمان پرسيد:چرا همه ائمه و پيامبرما در سرزمين عربستان ظهور کرده اند؟ چرا مثلا پيامبری در اسپانيا يا چين پيدا نشده؟؟دبير روشن بينمان به جای تحليل های ديرفهم به زبان يک نوجوان گفت:اگر امروز و در قرن بيست و يکم سفری به سرزمين جهل زده عربستان بکنيد خواهيد فهميد که چرا پيامبر در آن سرزمين مبعوث شد.او آمد تا چهره نوينی از انديشيدن را برای مردم جاهل؛ کج اندیش و عقب مانده ارائه دهد.
اينها را گفتم تا بنويسم که چقدر کار خاتمی در اين هشت سال سخت و طاقت فرسا بود.خدای ناکرده قصد قیاس ندارم اما او بايد به جماعتی که چاقو کشی و قداره بستن افتخارش بود ؛«اندیشیدن»می آموخت.او بايد به کسانی که برای دفاع ار دين خدا ؛ بنده اش را سر ميبريدند از جامعه مدنی حرف می زد.در يک کلام او بايد برای جماعتی بی آبرو در جامعه بين المللی آبرو می خريد.
اماامروز با رفتنش می توان چهره یکدست جماعتی اوباش را احساس کرد ؛ جماعتی که خاتمی طی هشت سال سعی کرد از تمام خشونت ها و بی ادبی ها و بی اخلاقی هایش چهره ای رحمانی ارائه دهد.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:45  توسط مستانه
|
بالاخره روز موعود فرا رسيد! خاتمی رفت! مخالفانش حتا در واپسين روز رياست جمهوری اش هم از هيچ تلاشی فروگذار نکردند تا او سکان اداره کشور را در فضايی ملتهب به ديگری واگذارد.
گنجی با مرگ دست و پنجه نرم می کند؛ قاضی احمدی مقدس ترور می شود؛ بمب صوتی در دفتر بریتیش ایرویز منفجر می شود. این ها همه جای همان آب است که پشت سر مسافر می ریزند که روزی به سلامت برگردد!! آری خاتمی رفت....و قدرت را برای آنانی وانهاد که شیفته اش هستند .خاتمی رفت و چهره ی همیشه خندانش در تاریخ همیشه گریان ایران ثبت خواهد شد. خاتمی رفت...سربلند و عاقبت به خیر!
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:43  توسط مستانه
|
صدای گريه ی معصومه شفيعی از ديشب در گوشم زنگ می زند؛ فريادهايش چونان پتک بر سرم می خورد و خواب از چشمم ربوده است.
يکی پيدا شود و برايم بنويسد مگر هارون الرشيد در زندان با امام موسی بن جعفر چه کرد که پس از چندين قرن همه نفرينش می کنند؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:42  توسط مستانه
|
بهلول ۱۰۵ ساله مرده و تلويزيون در تمام بخش های خبری خود درباره اش برنامه پخش می کند.امروز در سایت خبری بازتاب نوشته بود:جزئيات مراسم تشييع و تدفين بهلول!!!!
آنگاه اکبر گنجی ۴۵ ساله در زنجير؛ با مرگ دست و پنجه نرم می کند و آقايان می گويند:گنجی در اعتصاب غذا نيست!!
عکس های روز ۴۶ اعتصاب غذای گنجی تکان دهنده بود!!!
کاش يک فرهنگ لغت دهخدا برای آقايان می فرستاديم تا ذيل فعل«خجالت کشيدن» را نگاه می کردندتا به معنای آن واقف شوند.اين طور نيست.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:41  توسط مستانه
|
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست؛ او جانشين همه نداشتن هاست.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:40  توسط مستانه
|
روزگاری پس از واقعه ی کوی دانشگاه خامنه ای عده ای بسيجی کفن پوش را جمع کرد و از آنان خواست« اگر عکس مرا هم پاره کردند شما سکوت کنيد».او آن روز می خواست به حربه ی مظلوم نمايی متوسل شود و از باطن بدسيرت خويش ظاهری از خود گذشته و مهربان بسازد.
مگر ۲۷ سال شعار نداديد که اگر مخالفمان دست به اسلحه نبرد با او کاری نخواهيم داشت؟؟؟
ای کاش آقای خامنه ای باور می کرد که حکومتش هيچ گاه چنين منتقدان دلسوزی را به خود نخواهد ديد.
به خاطر آوريد کلام مهندس بازرگان را که خطاب به شاه گفت:ما آخرين کسانی هستيم که با سلاح کلمه با تو سخن می گوييم؛ پشت سر ما همه اسلحه به دست استاده اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:40  توسط مستانه
|
ديگر نمی دانم بايد چه بنويسم؛ مقابل شجاعت و انتخابی که گنجی کرده است کم آورده ام.اما نميدانم چرا در اين بازی نابرابر مرگ و زندگی که يک سويش پليدی ايستاده و سوی ديگرش فرياد عدالت خواهی ست؛ ياران گنجی که تا ديروز برای حقوق بشر تا پای جان ايستاده بودند امروز تنها به نوشتن نامه اکتفا می کنند.کدام زندانی سياسی با درخواست کتبی کسانی که آن ها مخالف و معاند می پندارندشان به حقوق خويش رسيده است؟؟
سکوت جايز نيست؛ اکبر گنجی امروز یک زندانی معمولی نيست؛ او يک زندانی سياسی در حال احتضار است.
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:38  توسط مستانه
|
«كيهان به خانم عبادي پيشنهاد مي كند كه به جاي اين دروغ بافي ها- كه البته از جانب شخصي در شرايط ايشان، طبيعي است- هرچه زودتر از روزنامه كيهان شكايت كنند يا ترتيب يك جلسه مناظره آزاد و با حضور نمايندگان رسانه ها را بدهند- كيهان خود نيز داوطلب برگزاري اين جلسه است- تا در آن جلسه پس از ارائه اسناد و اطلاعات و بحث درباره آنها معلوم شود چه كساني بدل به ابزار توطئه هاي دشمن شده اند و اكنون براي لاپوشاني افتضاح بالا آمده، به ورطه دروغ و فريب درغلتيده اند.»روزنامه کیهان امروز
کشورهای دیگر آرزو می کنند روزی فرا برسد که برنده جایزه صلح نوبل از کشورشان باشد آنگاه در این ملک فلاکت زده انسان مفلوکی چون حسین شریعتمداری و آن حاج سعیدش که چونان موریانه ی بال در آورده یکه تاز میدان شده و هیچ نمی بیند جز نکبت و فلاکت؛ به برنده ی جایزه صلح نوبلش چنان می تازند که گویی در حال هم صحبتی با آبا و اجداد خودند!!!!!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 10:37  توسط مستانه
|